خرید بک لینک

آخرین بار بیش از ۶۰ روز پیش بود که ی شب دل زدم به دریا و شب موندم بیدار...

الان الان یکی دیگه م،سرشارم،نه، کلمه ای هستم که هنوز نمیدونمش.

به لطف تو...به لطف تو،به لطف تو عزیزدلم.به لطف تو و دوست دارم این رو تا اخر عمر تکرار کنم...

در مورد عادت باید بگم که انگار عادت کردم اینجا نوشتن رو و خ استم بگم که خیلی زود عادت میکنیم.

سرخوشی رو گفتم

و کلمه الیوم،غصه ی دوست داشتنی امروزم بود...

برچسب: نویسنده: نیما نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 2 تير 1401 ساعت: 9:03

فکرش هم، خیالش هم...من الظلمات الی النور...

نور الف و لام دار که فقط مخصوص تو است...

کشمکات...

حالا عزم،خدایا...میشود زنده بمانم تا یکشنبه؟و ببینم نور را...

برچسب: نویسنده: نیما نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 2 تير 1401 ساعت: 9:03

انگار در صندوقچه ی قدیمی رو که گوشه ی یک انبار بزرگ بزرگ پیدا شده،خاک گرفتن،باز کردن،دیدن یک شمع توش روشنه.

توی تاریکی،توی انبار کوچک و تاریک،چقدر دیدنش آدم رو خوشحال می کنه.

مثل وقتی میخوای به مقصد برسی و ذوق داری زودتر هواپیما بشینه...

مثل خیلی لحظه های خوش دیگه،نه؟

نه!تو یک حس منحصر به فردی.از رها'>رها'>رهایی...لطفا باش..

هرچه هستی باش،اما باش...

برچسب: نویسنده: نیما نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 2 تير 1401 ساعت: 9:03

صفحه بندی